يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
57
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
آمدند . قدرى نشسته رفتند . چندان نگذشت خبر دادند كه شاه ميان باغ تشريف آوردند و مرا احضار فرمودند . لب درياچه رسيده تعظيم كردم . نزديك احضار فرمودند . گردشكنان مرحمت مىنمودند . فرمودند چه مىكنى و كى مىروى ؟ عرض كردم به دعاى وجود مبارك مشغولم و تازه درك فيض حضور مبارك را نمودهام . وقت مرخص شدن نيست . فرمودند هر وقت دل خودت بخواهد مرخص مىفرمايم . بعد فرمودند منزلت كجاست ؟ عرض كردم منزل حضرت و الا ركن الدوله . فرمودند جاى خوب است ؟ عرض كردم بد نيست . فرمودند باران خيلى خرابى كرده ؟ عرض نمودم بىاندازه خرابى شد . فرمايش كنان تا ميان گلخانه و نارنجستان تشريف بردند . از وضع چارواى يموت و كوكلان و تاخت و تاز آنها به عرض رسانيدم . از پسرها و سرحدات پرسيدند . عرض كردم عزيز الله نايب الحكومه ، نصرت الله و سليمان در سرحد مىباشند . فرمودند عزيز الله پسر كوچك است ؟ عرض كردم بلى . قريب يك ساعت در ميان نارنجستان صحبت مىفرمودند ، احدى بجز من نبود . بعد از مرحمتهاى بلا نهايت مرخص فرمودند و اندرون تشريف بردند . آمدم در آبدارخانه خدمت حضرت مستطاب آقاى امين السلطان رسيدم . يك قليان كشيده مراجعت به منزل كردم . ناهار خورده سه ساعت به غروب مانده رفتم منزل جناب جلالت مآب اعتماد السلطنه . چه منزلى ، نمونهء بهشت . چه كتابها ، چه نقشهها ، چه اسباب انتيكه « 1 » . بارى نشستم خيلى صحبتها شد ، بعد را جناب لسان الملك تشريف آوردند . بيچاره چشمهايش يك دفعه نابينا [ شده است ] و واقعا خيلى افسوس خوردم . همچه شخصى كه جامع معلومات است از كار افتاده . غروبى از آنجا برخاسته آمدم منزل . روز چهارشنبه دوم صبح نواب ضياء الدوله و دندانساز آمدند . بعد از حركت ايشان رفتم منزل جناب لشكرنويسباشى قدرى نشسته از آنجا رفتم منزل ميرزا قهرمان امين لشكر . از آنجا برخاسته آمدم منزل ناهار خوردم . چهار به غروب مانده رفتم به مغازهء
--> ( 1 ) antique